تبلیغات
دوستت دارم ...
دوستت دارم ...
چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین شهرم...بیا ای دوست با من باش،که من تنها ترین تنهای این شهرم...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 فروردین 1390 توسط مهسا. ص | یه چیز بگو که بدونم اومدی... ()

بوسه یعنی وصل شیرین دولب

 بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعتی آتش و گرمای تب

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق طعمه شیرینی به رنگ سادگی 

بوسه یعنی آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

 بوسه اتش میزند بر جسم و جان

 بوسه بر میدارد این شرم از میان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط 

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

 بوسه یعنی قلب تو از آنه من

بوسه یعنی تو همیشه ماله من



ادامه مطلب
برچسب ها: بوسه، متن بوسه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

وقتی این دو به هم رسیدند خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه

حیووووووووووون

آقا هم بلافاصله داد میزنه

میمووووووووووون

هردو به راه خود ادامه دادند

و

آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود

خوش به حالش شده بود

فقط وقتی سر پیچ بعد رسید

.

.

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

  نتیجه ی اخلاقی:

  مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که

زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!

 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و شنیدنی علیرضا طلیس چی به نام حلقه ...

(تنظیم : بابک مافی ، آهنگ : علیرضا طلیس چی ، شعر : علی ایلیا)

 

دانلود آهنگ



نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()
می خوام از آسمون چیزی برات بیارم
عکستو رو قله ی هیمالیا بذارم
نمی خوام از پشت ابر ماهو واست بچینم
فقط تو خواب و رؤیا تو باشی در کنارم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام تو رویام سوار ابرا بشم
تو آرزوی کالم باز با تو تنها بشم
من نمی خوام که با شعر حرفمو گفته باشم
توی خیالم واسه تو شب یلدا باشم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام فکر کنی که عاشقیم یه حرفه
یه کم اگه نباشی آب می شه ، مثل برفه
دلم می خواد بدونی دلم مث یه دریاس
به وسعت نگاهت ، عمیق و خیس و ژرفه
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که چشات خود ستارس
چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس
من نمی خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم
دیدن روی ماهت تولد دوبارس
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که صد بار واسه تو مردم
قد تموم دنیا عاشق و دلسپردم
می خوام خودت حس کنی بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطی نور ، لحظه ها رو شمردم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بهار شه ،‌من عاشق پاییزم
پاییز می شه عاشق تر واسه تو اشک می ریزم
من نمی خوام عاشقیم مثل بقیه باشه
فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزیزم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام با چشمام بهت بگم دیوونم
من دوس دارم بگی که ، نگو ، خودم می دونم
من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی
من نمی خوام زبونی بگم پیشت می مونم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
یا که نشونت بدم عاشقیمو با غصم
من نمی خوام که دنیا فقط تو رؤیا باشه
از گلای ارکیده قصری برات بسازم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه
نعمت با تو بودن ، اینجا فراوون بشه
من نمی خوام با خودت ، بگی که نه محاله
مریم عاشق من ، شبیه مجنون بشه
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات ، مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که بباری بارون میاد
به خاطر تو چشم گلای رز خون میاد
من نمی خوام فکر کنی حرفای عاشقونم
همین جور آسون می ره ، همین جور آسون میاد
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام که کوه و بشکافمش با تیشه
پر سیاوشونو ببرمش با ریشه
من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم
که می مونم کنارت حتی پس از همیشه
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
نمی خوام این نوشته ، کارا رو بدتر کنه
پلکاتو سنگین کنه ، اون چشاتو تر کنه
من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه
آتیش تصمیممو رنگ خاکستر کنه
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگی نه ، می خوام برات بمیرم
برای اولین بار اجازه نگیرم
من نمی خوام فکر کنی ، رها می شم با مردن
مرگ منم می گه که صید توام اسیرم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
دیگه دارم می میرم ببین چشامو بستم
به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه
من نمی خوام بشکنی ، من واسه تو شکستم
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من واسه ی تو مردم ، این حرف آخرینه
دوس ندارم به جز تو ، کسی اینو ببینه
تو توی آسمون باش ، این جاها جای تو نیست
تو قلب آسمونی ، اینجا زیر زمینه
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام گل برام بیاریی پرپر کنی
این شعر آخریمو یه وقت از بر کنی
بقیه روزای طلایی عمر تو
یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

در منی و این همه ز من جدا
با منی ور دیده ات بسوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم به سینه می تپد
با تو بی قرار و بی تو بی قرار
وای از آن دمی که بی خبر زمن
بر کشی تو رخت خویش از این دیار
سایه تو ام بهر کجا روی
سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که برگزینمش به جای تو
شادی و غم منی به حیرتم
خواهم از تو ، در تو آورم پناه
موج وحشیم که بی خبر ز خویش
گشته ام اسیر جذبه های ماه
گفتی از تو بگسلم ، دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی است ؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی است ؟
دیدمت شبی بخواب و سرخوشم
وه ، مگر به خوابها ببینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق
خیزم و ز شاخه ها بچینمت
شعله میکشد به ظلمت شبم
آتش کبود دیدگان تو
ره مبند، بلکه ره برم شوق
در سراچه غم نهان تو



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()
رضا باقری آهنگ جدید و بسیار شنیدنی با نام یه دنیا دلخوشی









برچسب ها: رضا باقری آهنگ جدید و بسیار شنیدنی با نام یه دنیا دلخوشی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

  آهنگ جدید و بسیار زیبای saeed d.v (به نام سعدی)  <== * این داداشی منه،سمت چپ *

*نظر یادتون نره*    


 

دانلود آهنگ 

     




برچسب ها: به نام سعدی از saeed d.v،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 آبان 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای……


 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 مهر 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!

فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!!

به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت:

نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟

فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن !

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

آخیییییییییی.....ولش کن بچه رو. بیچاره به طفل معصومم رحم نمی کنه.جیگره نه؟فداش بشم من.ولی حقشه.نمی خواست انقدر تپلو خوردنی باشه......نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Cutest kiss of the Year 2008



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 شهریور 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()


چنان دلگیرم از دنیا، که خود را هم نمی خواهم

به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانانند در این دنیای پرتذویر

چنین شد حاصل عمرم...که جز مرگم نمی خواهم .



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 شهریور 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …


غصه هایت برای من  …


همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…


صدای همیشه خوب بودنت را


دلم برایت تنگ شده

 دوستت دارم …




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 شهریور 1389 توسط مهسا. ص | یه چیزی بگو که بدونم اومدی! ()
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ
برای تبادل لینك ابتدا لینك منو با نام "meymah" در وبلاگ یا سایتت قرار بده،سپس از طریق فرم نظرات به من خبر بده تا لینك تو هم در وبلاگ من ثبت بشه...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» نظرت در مورد این وبلاگم چیه؟؟؟










پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست